سلام قربونت برم عزیزم دیشب ما رفتیم خونه باباجون علی میدونی چرا چون بابا جون محمد قند زیاد خورده بود متاسفانه بیمارستان بستری شد و باباحسین رفت پیشش به عنوان همراه موند و ما برای اینکه تنها نباشیم رفتیم پیش باباجون علی البته تولد بابا جونم بود وهمچنین شب ارزوها و شما هم با اون دستای کوچولو برای باباجون ارزو کردی و برای همه خیلی شیطونی کردی ناز بلا البته شما بیشتر زبون میریزی خط کش خاله رو شکوندی باخط کش زدی تو سرش اونم بنده خدا هیچی نگفت از صدای یخچال ساید بای ساید تعجب کرده بودی بهش میگفتی لولو یخچالی تازه عکسارو هم شناسایی کردی و تو هر عکس که میفتی یک بار اسم خاله پریسا رو میگفتی مثلا میگفتی بابا جون پریسا عزیز پریسا دایی ضا پریسا ... یا اف...